شيخ ذبيح الله محلاتى
55
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
قالت هلا قلت مثل ما قال كاتبك كبر سنك و قلّ عقلك و عظمت لحيتك حتى غطت على لبك ما رأيت ميتا يقضى بين الاحياء غيرك ) . اين زن چون عالمه بعلم ادبيات بود و قاضى بدون جهت ظرف را كه ( مع ) باشد مقدم بر فاعل كه ( شهود ) باشد انداخته بود و اين برحسب قانون ادب غلط است زن جواب او را نداد و با تمام خشونت بعد از آنكه كاتب عبارت را صحيح ادا نكرد گفت ايها القاضى چرا مثل كاتب خويش عبارت صحيح ادا نكردى همانا تو پير شدى و عقل از سر تو بدر رفته ريش خود را بزرگ كردهاى تا اينكه عقل ترا پوشانيده من نديدم مردهاى همانند تو بين زندها حكومت كند . بانوئى كه بينا شد بعد از كورى در « 1 » وقايع الايام خيابانى حديث كند از اعمش كه من بعزم زيارت بيت اللّه الحرام بيرون آمدم در بعضى از منازل فرود آمدم بناگاه ديدم زنى را كه از هر دو چشم نابينا بود و دستها بجانب آسمان برداشته مىگويد ( يا راد الشمس على على بن ابى طالب عليه السّلام بيضاء نقية بعد ما غابت رد على بصرى ) اعمش مىگويد من بسيار تعجب كردم با خود گفتم فقير است او را اعانتى بنمايم دو دينار از هميان خود بيرون آوردم و به او دادم چون بدست خود او را مسح كرد و فهميد دينار است بسوى من پرتاب كرد و گفت تو كيستى كه مرا ذليل پنداشتى و بذلت فقر مرا شناختى آنكس كه دوست آل محمد است ذليل نخواهد بود . أعمش گويد او را بگذاشتم و بسوى حج رفتم در هنگام مراجعت در آن منزل همّى نداشتم مگر آنكه از حال آن زن اطلاع پيدا كنم چون به خدمت آن زن رسيدم ديدم چشمهاى آن زن روشن در نهايت صحت و زيبائى مىباشد گفتم يا أمة اللّه محبت على بن ابى طالب عليه السّلام با تو چه كرد گفت من شش شب متوالى خدا را بعلى بن ابى طالب عليه السّلام قسم مىدادم چون شب ششم تصادف با شب جمعه كرد سر ببالين نهادم مردى بهى المنظر را در عالم رؤيا ديدم كه به من مىگويد ايزن تو دوست دارى على بن ابى طالب
--> ( 1 ) ج 3 ص 657 نقلا از كتاب اربعين ابو سعيد محمد بن احمد بن حسين نيشابورى خزاعى جد ابو الفتوح رازى صاحب تفسير سند از اعمش